|
آنکه ميگويد دوستات ميدارم×دل ِ اندهگينِ شبيست×که مهتاباش را ميجويد×ای کاش عشق را×زبان سخن بود |
||
|
من برات مهم نیستم نه؟؟!! حتی به اندازه ی کسی که یه روزی می شناختیش... دارم به خودم فکر می کنم و به تو .... چرا من باید بی تاب کسی باشم که براش هیچ ارزشی ندارم... اصلا از تو گله ای ندارم نه از تو نه از احساست... گله ام از خودمه.. چرا باید تمام زندگیم تحت شعاع تو باشه.. چرا باید شب و روزم رو با تو تنظیم کنم.. فکر و روحم تو باشی.. مگه من تو رو چقدر شناختم که حالا... گله از یه انسانه ؟؟ (میخواستم یه چیزی بنویسم دیدم نباید به خودم توهین کنم شما دوست داشتید هر چی میتونید جاش بذارید).. که تموم شده ولی باور نداره.. باور نمیکنه... ادعام میشه می خوام روانشناس بشم.. حالا کلی آدمای مختلف ازم سوال می کنن چیکار کنن طفلیا نمیدونن من تو کاره خودم موندم... خودم رو نمی بخشم... ...................................... پ.ن: سعید بیشتر از چهل روزه تو زندانه.. دلم براش تنگ شده... ای کاش اون روز بد قولی نمی کردم.. کاش زودتر آزاد بشه تا کمی فکر منم آروم بشه...
+
تاريخ پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 19:34 نويسنده ترانه
|
درد درون سینه آهی سرد دارم ......
+
تاريخ سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 13:1 نويسنده ترانه
|
چه خواب دوست داشتنی.. تمام شب از بودنت خوشحال بودم و لذت می بردم... وقتی بیدار شدم اشک گونهام رو خیس کرد تا یادم باشه فقط یه خواب بود و دیگه هیچ وقت نمی تونم ببینمت...
+
تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 10:2 نويسنده ترانه
|
و
چقدر دلتنگم ...
+
تاريخ سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 23:1 نويسنده ترانه
|
من ... تو ... خدا... تنهایی ... عشق
+
تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 13:37 نويسنده ترانه
|
|
|
|